قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5033

تاريخ الفي ( فارسى )

ميرزا ابا بكر به حسب اتفاق متوجه برانغار غنيم شد كه ضبط آن به عهدهء ترك و برادرش يادگار شاه بود . بعد از جنگ بسيار ميرزا ابا بكر آن فوج را شكست داده ترك را تعاقب نمود و به دست آورده به قتل رسانيد . و شهزاده اينجا به جنگ مشغول بود و امير بسطام و ديگر امراى قرايوسف برانغار سپاه او را از جاى كنده امراى جانى قربانى را گريزانيدند و به قول رسيده قول را متفرق ساختند . و ميرزا ميرانشاه بر جاى خويش بايستاد . و چون لشكريان بىوفايى كرده فرار نمودند ، شخصى از لشكر قرايوسف به شاهزاده رسيد و ندانسته آن حضرت را زخمى كارى زده از اسب بينداخت و سر مبارك او را جدا كرده بعد از جنگ نزد قرايوسف برد . قرايوسف به غايت برآشفته و او را گردن زد و سر پادشاه را با بدن يك جا كرده ( بعد از غسل و كفن ) « 1 » در سرخاب « 2 » دفن كردند . و ميرزا ابا بكر چون غنيم خود را شكست داده به جنگگاه برگشت ، از لشكر خود اثر نديده ناچار از عقب لشكر خود با سيصد كس كه با او همراه بودند ، روانه شد و قرايوسف دانسته تعاقب نكرد و اموال و اسباب بسيار به دست قرايوسف و لشكر او افتاد . از آن جمله هزار پوستين سمور « 3 » بود و تركمانان كه بجز پوست گوسفند و بز نديده بودند ، آن را نيز از آن جنس تصوير نموده و به ادنى قيمتى فروختند . و جمعى از روپوشيدگان ابا بكر را نزد قرايوسف آوردند . او با ايشان كمال ادب سلوك نمود و هركس از لشكريان كه گرفتار شده بودند ، آزوقه داده آزاد كرد . « 4 » و چون اسباب سلطنت قرايوسف مهيا شد ، متوجه ييلاق آلاتاغ شد و امراى خود را كه در آن معركه آثار شجاعت به ظهور رسانيده بودند ، نوازش كرد ، خصوصا امير بسطام را كه بعد از رعايت بسيار ، رخصت اردبيل داد . « 5 » و بسطام بار ديگر به مقر حكومت خود رفت و لشكرى ترتيب داده عازم سلطانيه شد و درويش قوشچى را كه از طرف ميرزا ابا بكر [ 542 ب ] كوتوال سلطانيه بود ، محاصره نمود و هرچند او را به صلح دلالت كرد سودى نداد . بالأخره قلعه را به جنگ گرفت و به برادر خود ، امير معصوم داد . و قرايوسف او را تحسين بسيار كرده حكومت عراق عجم داد و در باب سكه و خطبهء قرايوسف فكر بسيار كرد . و چون از خاندان ملك و

--> ( 1 ) . م : ندارد . ( 2 ) . مراد در قبرستان سرخاب تبريز كه امروز مقبرة الشعرا ، مدفن شعرا و بزرگان ادب فارسى و آذرى در آن مدفون‌اند . در خصوص اين محله و قبرستان مستقر در آن - سيد ضياء الدين سجادى ، كوى سرخاب تبريز ، ص 8 - 52 . ( 3 ) . ق : ثمور . ( 4 ) . و دستور داد فراريان را تعقيب نكنند . ( 5 ) . اول ذيحجهء سال 810 هجرى .